مير تقي الدين كاشاني

367

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

ناقهء ليلى ز وادى ره سوى مجنون نبرد * با وجود آنكه پر طى كردهء اين راه بود * * * كدام ماه در اين محمل است حيرانم * كه پاى ناقه ز شادى نمىرسد به زمين * * * ناقهء ليلى چو ز مجنون گذشت * مىرود و رو به قفا مىكند * * * عشق چون خواهد كند هنگامه گرم * ليلىاى « 1 » بر روى مجنون مىكشد * * * طراوت گل رويت ز گريه‌هاى من است * صفاى آينهء حسنت از دعاى من است اگر وفا طلبم مىكنى جفا چكنم * هميشه كار تو برعكس مدّعاى من است من از جفاى تو چون سركشم كه تا دم مرگ * كمند مهر تو در گردن وفاى من است فتادم از نظر هركه بود در عالم * هنوز چشم بدانديش در قفاى من است * * * روى زمين ز زمزمهء عاشقان پر است * آرى ز گفتگوى محبّت جهان پر است بىپارهء جگر نرود آه من به چرخ * زين لعل پاره‌ها طبق آسمان پر است شست كرشمهء تو ندانسته ماندگى * از كثرت خدنگ توام جسم و جان پر است پر گشته از تجلّى حسن تو كاينات * از پرتو جمال تو كون و مكان پر است * * * آهى كه ز دل خيزد رسواى محبّت را * در نُه فلك اندازد غوغاى محبّت را صد نوح در آن طوفان بر باد دهد كشتى * شوقت چو به جوش آرد درياى محبّت را جز خسته نمىيابم جز كُشته نمىبينم * هرچند كه مىپويم صحراى محبّت را * * * پرنور گشته طور محبّت ز نور من * موسى طور خويشم و اين است طور من

--> ( 1 ) . اصل : لبلى .